منطق عقلي جديد و نظريه هاي سازماني

چند ماه پيش دنبال مطلبي بودم که مطلبي رو از کتاب مديريت عمومي دکتر سيد مهدي الواني صص 385-396 پيدا کردم.

دگر انديشي من در اين زمينه ها موجب شد اين قسمت رو ديشب تايپ کنم و در وبلاگ بگزارم. از نظر من جالب بود.

تکلمه

منطق عقلي جديد و نظريه هاي سازماني

در فصول پيشين{کتاب مديريت عمومي}انواع نظريه هاي سازمان و مديريت مورد بررسي و مداقه قرار گرفتند. کم و کيف آنها شرح داده شد. اما شايد براي خواننده باريک بين اين سئوال پيش آمده باشد که اين نظريه ها بر پايه چه نوع ارزشها و چه نحوه تعقلي شکل گرفته و سازمان يافته اند. از اين رو ، در بخش انجامين کتاب براي پاسخ به اين سئوال و به عنوان تکلمه منطق عقلي جديد را نقد مي کنيم و آثار آن را بر نظريه هاي سازمان و مديريت را بررسي مي نمائيم.

با نگاهي کاوشگر به نظريه هاي سازماني در مي يابيم که نظريه ها بر منطقي استوار شده اند که سود بخشي ، عملي و مفيد بودن از ارکان اساسي آنها به شمار مي رود و شاخص اعتبارشان محسوب مي شود. بدين ترتيب، نظريه هاي سازماني با تکيه بر تعقل ابزاري ، که اين از خصوصيات بارز علوم اجتماعي در باختر زمين است ، توصيفي محدود و نارسا از پديده ها به دست مي دهند و تنها هدف کاربردي بودن و مفيد واقع شدن را دنبال مي کنند. نکته جالب اين که اين نارسائي و نقص و اين نگرش يک بعدي تا کنون موجد بسياري از موفقيت هاي علمي و کاربردي نظريه هالي سازماني است. علي رغم اين توفيقات ظاهري ، ديد ژرفانگر بخوبي تشخيص مي دهند که نظريه هاي مذکور ناقص و نارسا هستند و به همين جهت، آثار کمی بر زندگي اجتماعي بشر و سازمانهاي اجتماعي بر جاي گذارده اند. البته اين نخستين بار نيست که نظريه هاي علمي موفق مورد انتقاد قرار مي گيرند وبه داشتن نقص و کاستي متهم  مي شوند. در نيم قن اخير لرد کينز دريافت توسعه و پيشرفت اقتصاد برخاسته از حرص، آز ، ميل به ربا خواري و مال اندوزي است و اينها همه مسائلي بودند که او نادرست و ناشايست مي شمرد. در عين حال ، او اذعان داشت که اين عوامل تنها عوامل هدايت کننده در تنگناهاي اقتصادي و نيز راهگشاي پيشرفت است، در چنين شرايطي ، انسان بايد به خود بقبولاند که انصاف ، نيکي و عدالت عين زشتي است ، و حرص و آز و بدي عين خوبي است، چرا که آن بدی براي ما مفيد است و اين خوبي براي ما فايده و ثمري ندارد.

امروزه در مقوله نظريه هاي سازماني نيز همان نظريه کينز جاري است و گروهي بر اين اعتقادند که بايد خرده جويي از نظريه هاي سازماني را موقوف کرد، زيرا اگر چه تئوريهاي مذکور ضعف ها دارند ، در حال حاضر موثر و ثمر بخش اند و به همين علت خوب اند و بايد ضعف ها و نقص هايشان را ناديده گرفت و عين درستي دانست. به عبارت ديگر، بايد وانمود کرد ضعف و نقصي که بازده عملي دارد ، ضعف و نقص نيست و دقت نظري که فايده عملي ندارد عين زشتي و نقص است.

اما سر انجام زماني فرا خواهد رسيد که طليعه آن در عصر حاضر مشاهده کنيم ؛ انسان ضرورت اقرار به کاستي نظريه هاي سازماني را احساس خواهد کرد و در پي يافتن راه چاره اي به تکاپو خواهد افتاد. بالاخره متوجه خواهيم شد که با کاربرد نظريه هاي متداول سازماني تمام نيرو و توان رواني و جسماني فرد در سازمان ، مصروف مواجهه با تنش هاي ناشي از اين خود فريبي شده است و اين فشار رواني آنچنان او را تحليل مي برد که از توفيق واقعي بازش مي دارد و از جامعه انساني و ارزشهاي آن دورش مي سازد. در اين حالت ، با شناختي که از نظريه هاي سازماني حاصل مي شود مقبوليت گذشته آنها از دست مي رود و استحکام و قدرت آنها کاستي مي پذيرد. و بدين ترتيب ، تدريجا سستي و خامي آنها موجب مي گردد که توان عملي و کاربردي آنها نيز از ميان رود يا بسيار کاهش يابد.

به طور خلاصه ، اتکاي نظريه هاي سازماني بر تعقل ابزاري که ويژگيهاي نظام توليد و بازار در کشورهاي پيشرفته صنعتي است، موجبات شکسته آنها را در بلند مدت فراهم خواهد ساخت و بر صاحبنظران اين رشته فرض است که تعقل جوهري يا ارزشي را اساس نظريه هاي سازماني قرار دهند و بکوشند تا بر اين پايه نظريه هاي مستحکمي را ارائه دهند.

البته اين دکلمه تا صفحه 408 ادامه دارد و خواننده را به خواندن آن دعوت مي کنیم گواينکه منظور تا همين سطور بيشتر نبود.