تدبیر و صداقت

andishe2

…. تمدن ناب وقتی در آیینه ی تدین ظهور می کند که عناصر محوری آن حق مدار باشد و آن عناصر سه گانه آن عبارتند از : قانون ، هیأت حاکم(مجریان و داوران) و مردم.(مفاتیح الحیات ص 42)

تدبیر و صداقت دیر به دیر به یکدیگر نزدیک می شوند مدار این دو باید همجوار باشد اما شاید جوامعی را بشناسیم که صداقت بر مداری می چرخد و تدبیر بر مداری که الزاماً نزدیک هم نمی شوند. صداقت الزاماتی دارد که تدبیر هر چند فاخر باشد نمی تواند حائز آن گردد.

ذره ای از “چرک اندرون”
آن کند که صد هزار “چرک برون”
نکند
آن چرک اندرون را کدام آب پاک کند؟
آب دیده؟
نه هر آب دیده
الا آب دیده ای که از آن “صدق” خیزد (شمس تبریزی 582-645 هجری قمری. فرصتی برای ” جمهوری دوم “* )

صداقت گاهی در انتخاب هایی متبلور می گردد که به معنی حذف خود است زمانی که شایسته تر را حاضر داشته باشیم. تدبیر گاهی این جریان را قطع می کند و وسوسه ها را تبدیل به یقین برای چرخیدن و روگرداندن می کند. صحبت از مرز نیست، حرف مرز مشترک معنی ندارد، بلکه انطباق و عدم انطباق موضوع این گفتار است.

اگر روزی برسد که بتوان تدبیر و صداقت را در هم تنیده تصور کرد، حتماً می توان مدینه ی فاضله ای داشت که عمر عزتش دراز خواهد بود.

روی دیگر صداقت می تواند نفاق باشد؛ موقعیتی که در آن درون و بیرون همسان نباشد. دو رویی مهارت مهمی نیست اما هموار نمودن اینکه در ظاهر و باطن دوگانه باشی و بتوانی این دوگانگی را بر خودت روا پنداری کار سختی است که برای قبول آن زمینه ای باید باشد. شاید همانند عبداله ابن اُبی که یکی از دشمن ترین دشمنان پیغمبر بود.. فصلی از سوره بقره مربوط به همین منافقین است… داستان مسجد ضرار و سوختن آن توسط حضرت رسول(از کتاب انسان 20ساله صص 52-53).

هر کس نفاق خود را دارد…

این متن به روز خواهد شد….