مدیریت کارکنان کافه

چگونه کارکنان کافه را مدیریت کنیم
یک مدیر در هر کافه یا رستورانی باید بیشتر از تجارت یک رستوران، باید مدیریت افراد را به خوبی بشناسد. یادداشت برداری و نوشتن یکی از مهارت های یک مدیر خوب است. او شغل را با حدود قابل دسترس و ظرفیت های مورد انتظار به روشنی تعریف و ندوین می کند. برای مثال انتظار یک میز تمیز از نظافت چی مکتوب می شود و برای سالن کار این انتظار نبوده و در شرح شغلش به خوبی این موضوع تبین شده است. همچنین مسئولیت سالن کار در قبال میزی که قرار است سرویس بدهد در اولویت نسبت به مسئولیت پیش خدمت قرار دارد و پیش خدمت موظف به تبعیت از سالن کار است. به عبارتی دیگر می توان حتی تشریح کرد که که یک سالن کار نباید منتظر نظافت چی برای تمیز کردن میز باشد و در صورت لزوم خودش می تواند و باید این کار را انجام دهد. همچنین یک مدیر می تواند در خصوص انعام نیز رویه های را در نظر بگیرد برای نمونه 5 یا 10 درصد انعام پرداختی به سالن کار متعلق به نظافت چی باشد. میزبان هم (در اینجا کسی که در فضای کافه به استقبال مشتریان می رود) باید حیطه ی پاسخگوی شغل را به روشنی تشریح کند. مثلاً پاسخ به تلفن ها و رزرو کردن و راهنمایی مشتریان برای نشستن می تواند از این نوع باشد. ممکن است کارهایی از جمله قرار داده آب و نان بر روی میز هم جزء تکالیف او باشد. شرح شغل زمانی که کارکنان دچار ابهام و یا پرسشی باشند کمک می کند.
میزبان ها هم انعام می گیرند لذا تعارض بر سر انعام چیزی است که باید مدیریت شود.
مواجهه با مسائل درون کافه
به عنوان مدیر کافه، باید از کارکنان مراقبت کرد. هنگامی که بحث و مجادله ای بروز می کند داشتن سازوکاری که کارکنان شکایات خود را مطرح نمایند ضروری است .مشکلات احساسی کارکنان حین کار را نادیده نگیرید.
نکات زیر به تدوین مشی داخل کافه به شما کمک می کند:
* در دسترس باشید. زمان هایی برای شنیدن صحبت کارکنان خود اختصاص بدهید.
* به شکایات کارکنان گوش دهید. شما نیاز دارید تا بدانید چه اتفاقی افتاده است تا بتوانید یک تصمیم درست اتخاد کنید.
* راسخ باشید. شما باید با اقتدار با کارکنان ملاقات کنید به حرف آن ها گوش دهید، فکر کنید و تصمیم بگیرید. کارکنانتان به ثبات شما اگر می خواهید با شما ادامه همکاری بدهند نیاز دارند.
رفتاری حرفه ای
به رفتار حرفه ای و مناسب کارکنان خود پاداش بدهید. افرادی که همکاری و کارایی دارند مستحق رشد و برخورداری از مزایای آن هستند. تأکید و اثبات کنید که مقاومت کردن در برابر هدایت شما می تواند منتهی به از دست دادن کار یا از دست دادن فرصت بهتر کاری شود.
از طریق نوشتن انتظارات خودتان و مسئولیت های کارکنان، شما در برابر گله گذاری کارکنان هنگام تغییر شیفت موقعیت بهتری خواهید داشت. مثلاً یکی از کارکنان شکایت می کند که : من همیشه شب یکشنیه شب ها کار می کنم!. پاسخ شما می تواند این باشد که : من به شما در خصوص همکاری در نظافت بخش خودتان تا ساعت دوازده گفتم و نظافت چی خودش این کار را انجام داد ؛ شما همکاری نکردید .
وقتی که کارکنان ارزشمند هستند مدیر باید از آن ها محافظت کند؛ برای کار خوبشان تشکر کنید. بپرسید چه چیزی می خواهند. پیشنهاد کنید بعد از کار چیزی بنوشند. یک مهمانی با هم داشته باشید. احسالس خوب ایجاد کنید تا مایل باشند با شما بمانند.

آینده شعب بانک ها

هماهنگی ساختمان ها با فن آوری دیجیتال

فن آوری دیجیتال تحول شعب را تسریع می نماید اما آن را از بین نخواهد برد.

بانکداری خرد در حال تحولی انقلابی، در مسیری پیوسته است. در سطح دنیا مسیر کسب و کار بانک ها از چند جهت در حال درنوردیده شدن است. کسب و کارهای خرد، سه هزار شعبه را بین سال های 2009 تا 2012(به ازاء هر سال سه درصد – در آمریکا) کاهش داده اند.

تنها در اسپانیا 5 هزار شعبه یا 12 درصد شعب از شروع بحران مالی در سال ها 2008 تا 2012 بسته شده اند و آمار نهایی شعب به 40 هزار رسیده است.

این همه ی ماجرا نیست ، فن آوری دیجیتال همچنین رفتار مصرف کننده خدمات بانکی را نیز تغییر داده است.

درصد مشتریان بانک های آمریکای شمالی که خدمات مبتنی بر فضای دیجیتال را ترجیح داده اند به 62درصد در سال 2011 رسیده و این میزان 36درصد نسبت به سال قبل از آن رشد داشته است.

امروزه چهار دسته خدمات اساسی در این منطقه، از طریق خدمات برخط بانک ها اخذ می شود:

– پرداخت صورتحساب

– رویت گردش حساب و عملیات حساب

– مشاهده دستورپرداخت ها و درخواست ها

– انتقال وجه

جدای از تراکنش های استاندارد، برخی مشتریان از شعب بانک ها برای تسهیلات خرد استفاده می کنند در عین حالی که کانال های ارائه خدمات آنلاین و بدون شعبه نیز در حال افزایش است.

سئوال کلیدی این است که در بانکداری خرد مدرن آیا آجر و ملات وسنگ و شیشه می تواند نقش داشته باشد؟ این پرسش روز به روز جدی تر می شود لذا بانک ها نیازمند فهم بیشتر از نیاز دیجیتال مشتریان خود هستند.

در این مقاله سعی بر این است که نقش ساختمان شعب به بحث گذاشته شود و اینکه آیا فضا های معماری می توانند همگام با فعالیت های دیجیتال به بانکداری خرد کمک نمایند.

ترجیح مشتریان در حال تغییر است اما در خصوص امور مشورتی شعب هنوز در اولویت می مانند.

در حالی که تراکنش های روزانه به سمت محیط برخط کوچ می کند شعب، تبدیل به خط مقدم فروش محصولات با ارزش افزوده می گردند. بعد از بحران مالی سال 2008 تنها شعب بانک های فیزیکی توانایی جلب اطمینان و اتکاء مشتریان را فراهم می کنند. مطالعات نشان می دهد 47 درصد مشتریان شعب آمریکا بانک های بدون شعبه را قانونمند نمی دانند این نسبت در سال قبل از آن 41 درصد بوده است.

شعب بانک ها با هدف باز طراحی روبط با مشتریان در حال سرمایه گذاری مجدد هستند

روزهایی که در آن بانک ها شعب یک شکل برای تمام دسته های جمعیتی با ارائه خدمات مشابه تولید می کرده اند گذشته است. شروع دیجیتالی شدن انشعاب محیط بانک هاست. مادامیکه کانال های خدمت رسان الکترونیکی انجام تراکنش ها را فراهم می نمایند شعب ارائه خدمت رسانی رابطه محور را انجام خواهند داد.

تحقیقات اخیر نشان داده است که 90 درصد مشتریان تماس چهره به چهره را برای محصولات پیچیده ترجیح می دهند. برخی بانک ها فقط مشاوره ای هستند و برخی نیز حوزه های مشخصی را پوشش می دهند. بانک های HSBC و Barclays شعبی دارند که به مشتریان با درآمد بالای خود خدمت ویژه مشاوره ای ارائه می نمایند از طرفی در برخی بانک ها مثل بانک CheBanca خدمت ویژه برای مشتریان در داخل شعب معمول ارائه می دهند.

ابزار خدمات الکترونیک هدایت این تحول را به عهده دارد.

ظهور و بروز بانکداری دیجیتال به معنی از دست رفتن بانک ها نیست. بسیاری از بانک ها بهره گیری از آخرین نوآوری های فن آوری را به منظور ارائه خدمات و تجارب جدید برای مشتریانشان مهیا کرده اند.بسیاری از اتفاقات در مرحله تجربه هستند. برای نمونه Bank of America  شانزده شعبه ی خود را در محدوده ی واشنگتن و لس آنجلس با قابلیت ارائه خدمات نوین تجهیز نموده است که در آن برخی از مشتریان  مشاوره هایی حرفه ای در حوزه ترهین و کسب و کارهای کوچک به صورت تصویری دریافت می نمایند. به شکل مشابه شعب هوشمند CitiBnak فضای سفارشی شده ای را با فن آوری های نو همانند صفحه نمایش چند رسانه ای، باجه های تعاملی و شعب کاری فراهم می نمایند که مشتریان را قادر می سازد به شکل “خود هدایت” اطلاعات گسترده ای در مورد یک طیف از خدمات و انجام تراکنش جمع آوری نمایند.

فن آوری دیجیتال این روزها به شکل مطلق قابل جایگزینی نیست. برای صنعت بانکداری نیز منافع زیادی در دیجیتالی شدن وجود دارد. پیش بینی نمی شود که شعب بدون بانک امکان پذیر باشد اما پیش بینی می شود تعداد شعب کمتر شوند. به عوض با ایجاد مسیرهای خدمت رسانی بر خط، متقاعد کننده است که شعب به بخشی از مجموعه ی کانال های خدمات رسانی متحول شوند. تمامی تراکنش ها به بستر برخط مهاجرت نموده و شعبه به مکانی برای خلق ارزش افزوده تبدیل خواهد شد.

بانکداری در نقطه ای ایستاده است که صنعت خرده فروشی یک دهه قبل در آن جا قرار داشت. صنعت خرده فروشی نیز از جمله صنایع متأثر از دیجیتالی شدن بود. یک دهه قبل هم هر خرده فروشی که با فضای دیجیتالی منطبق نمی شد محکوم به فنا بود. برای نمونه دو زنجیره خرده فروشی Blockbuster و HMV در بریتانیا ورشکسته شدند. به شکل مشابه در آمریکا نیز خرده فروشی ها به سمت بستر الکترونیک حرکت نموده اند.

البته، شرکت های صرفاً متکی بر فروش برخط همانند دل و ای بی به این نتیجه رسیده اند داشتن راهبردی تلفیقی امکان موفقیت آن ها را بیشتر خواهد کرد.

باور ما این است که بانک ها هم می توانند برای حرکت به سمت آنلاین شدن از فروشگاه های خرده فروشی بیاموزند.

 

برگرفته از مقاله:

 The Future of Bank Branches

Coordinating Physical with Digital

Capgemini Consulting

جنگ بر سر واردات

عنوان مقاله برگرفته از متن پژوهشی است که توسط معاونت اقتصادی وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی آقای حجت الله میرزائی انجام گرفته و در روزنامه ی مورخ شنبه سیزده خرداد سال جاری دنیای اقتصاد مطرح و در صفحه ی خبر مورد استفاده قرار گرفته است.

جنگ بر سر خرید از خارج یکی از مشکلات سطح ملی برای کسب و کارهای ایرانی است؛ تمرکز بر اقتصادی مقاومتی که به سبب عدم اجماع خواسته و ناخواسته مفاهیم علمی مستتر در آن استخراج و اجرائی نمی گردد؛ عملاً بی نتیجه خواهد ماند، با وضعیت قاچاق کالاهای مختلف به کشور به تعبیر نماینده تبریز در مجلس شورای اسلامی : علی‌رغم تمام هشدارهای دلسوزان، هنوز هم رقم واردات کالاهای که مشابه داخلی دارند بالاست و با این وضعیت به‌هیچ‌عنوان نمی‌توان نسبت به تحقق سیاست‌های اقتصادی مقاومتی امیدوار بود چرا که مقابله با واردات بی‌رویه لازمه تحقق اقتصاد مقاومتی است و با بی‌توجهی به واردات بی‌رویه نمی‌توان از توجه به اقتصاد مقاومتی سخن گفت.(تسنیم)

البته در بخش انسداد قاچاق کالا اقدامات ملموسی در مرزهای دریای و خشکی صورت گرفته است و نمی توان از آن چشم پوشی کرد هر چند نکته ی ای که نبابد نسبت به آن غفلت کرد اقتصاد جایگزین است به تعبیری درمناطقی که قاچاق محل امرار معاش خانواده هاست مشاغل صنعتی جایگزین گردد.

حتماً مقاله را بخوانید این مقاله اگر چه توسط یکی از نهادهای اجرایی تهیه شده لیکن حائز نکات قابل توجهی است که می طلبد مطالعه شود.

ریشه ی این رقابت در چند حوزه قابل شمارش است؛

  • نیاز؛ قطعاً نیاز داخلی اگر نباشد انجام اقدامات مرتبط با واردات امری عاقلانه نیست ، هیچ کس تمایل ندارد محصولی را وارد کند و سپس آن را در ایران دور بریزد، صنعت خودرو نمونه ی عینی آن است که در آن محصولات داخلی تجلیگاه ناتوانی دانش مدیریت و فن آوری ایرانی در عرضه ی محصولات رقابتی و قابل قبول برای هموطنان است.
  • دشواری تولید؛ چرخه ی تولید در ایران تنها از سیاست های دولتی رنج نمی برد، در صورت فرض بر تکلیف دولت در رونق کسب و کار، این رونق از سمت ایجاد چرخه ی رفع نقص شده در سازوکاری بلند مدت تأمین می گردد. معایب تولید درایران صرفاً به ناکاآمدی نظامات داخلی در حوزه های مالیات و محوزها محدود نمی گردد، دانش مدیریت، فرهنگ و سطح فن آوری نیز در ایجاد این شرایط دخیل هستند لذا رفع آن صرفاً از طریق اقدامات دولت ها میسر نیست بلکه نیازمند ایجاد پارادایمی مورد اجماع است که در تسلسل دولت ها نیز مورد تأکید و الزام باشد.
  • سهولت واردات: قطعه ای از پازل تولید و فروش کشورهای ایجاد تسهیل در امر صادرات کالا است، پشت مرزهای ایران این بخش خوب سازمان دهی شده است و نشانه ی آن حضور سهل و ساده هر نوع محصول به کشور است،
  • منافع؛ وجود سود و سودای کسب سود در تمام انسان ها به ودیعه گذاشته شده و مثل حس آمیزشی تحریک کننده و اثر گذار است. این موضوع پدیده و یا حس مضمومی نیست که صد البته محرک کسب و کار و تولید و اشتغال هم می تواند باشد اما در فضای اقتصادی همانند ایران، منجر به زیان بلند مدت مصرف کننده و وارد کننده خواهد شد مگر اینکه وارد کنند قصد ترک وطن را داشته باشد که مملکتی نخواهد ماند که از ثروت جمع شده در آن متمتع شود.
  • نداشتن دانش تولید و علم فرصت شناسی: حتماً ایرانی ها هم فرصت های موجود در کشور خود را نمی شناسند و اگر بدانند دولت کمکی به آن ها نمی کند؛ لب مطلب این است که این بند وابسته به مساعدت ها و بستر سازی های دولت است.
  • نبود دانش تجاری و کسب و کار: آنقدر واردات سهل شده است که ایرانی ها به دنبال فرصت های بهتر به دلیل کمی سختی و دشواری نمی روند.
  • نظام تأمین مالی که البته خود عموماً معلول است تا علت!

در این شرایط:

سوزن، شانه، گیره و…بخش دیگری از اقلام وارداتی است که بعضاً با حجم انبوه وارد کشور می شوند، محصولاتی که ظرفیت‌ها و توانمندی‌های داخلی به ساده ترین نحو ممکن، امکان ساخت و تولید آن را دارند اما متأسفانه با واردات چنین محصولاتی، نه تنها مراکز تولید چنین اقلامی را با چالش هایی عدیده مواجه می سازد بلکه بستر اشتغالزایی را نیز تنگ و محدود می سازد.منبع

بی تردید اضمحلال یک مشور قدم به قدم خواهد بود وقتی :

واردات سفال چینی، شهر لالجین همدان را به عنوان پایتخت جهانی سفال از فهرست جهانی یونسکو خارج می کند. لالجین به عنوان  کوچک ترین شهر جهانی ثبت شده از قطب های مهم اقتصادی کشور است. بیش از ۹۰۰ واحد خرد، کوچک و متوسط تولید، تکمیل و فروش سفال و سرامیک را با اشتغالی افزون بر پنج هزار نفر، در خود جای داده است.بیش از ۶۰ درصد مردم این شهر با صنعت سفال و سرامیک اعم از تولید، تکمیل، فروش، صادرات و حمل ونقل مرتبط هستند.منبع

منطق عقلي جديد و نظريه هاي سازماني

چند ماه پيش دنبال مطلبي بودم که مطلبي رو از کتاب مديريت عمومي دکتر سيد مهدي الواني صص 385-396 پيدا کردم.

دگر انديشي من در اين زمينه ها موجب شد اين قسمت رو ديشب تايپ کنم و در وبلاگ بگزارم. از نظر من جالب بود.

تکلمه

منطق عقلي جديد و نظريه هاي سازماني

در فصول پيشين{کتاب مديريت عمومي}انواع نظريه هاي سازمان و مديريت مورد بررسي و مداقه قرار گرفتند. کم و کيف آنها شرح داده شد. اما شايد براي خواننده باريک بين اين سئوال پيش آمده باشد که اين نظريه ها بر پايه چه نوع ارزشها و چه نحوه تعقلي شکل گرفته و سازمان يافته اند. از اين رو ، در بخش انجامين کتاب براي پاسخ به اين سئوال و به عنوان تکلمه منطق عقلي جديد را نقد مي کنيم و آثار آن را بر نظريه هاي سازمان و مديريت را بررسي مي نمائيم.

با نگاهي کاوشگر به نظريه هاي سازماني در مي يابيم که نظريه ها بر منطقي استوار شده اند که سود بخشي ، عملي و مفيد بودن از ارکان اساسي آنها به شمار مي رود و شاخص اعتبارشان محسوب مي شود. بدين ترتيب، نظريه هاي سازماني با تکيه بر تعقل ابزاري ، که اين از خصوصيات بارز علوم اجتماعي در باختر زمين است ، توصيفي محدود و نارسا از پديده ها به دست مي دهند و تنها هدف کاربردي بودن و مفيد واقع شدن را دنبال مي کنند. نکته جالب اين که اين نارسائي و نقص و اين نگرش يک بعدي تا کنون موجد بسياري از موفقيت هاي علمي و کاربردي نظريه هالي سازماني است. علي رغم اين توفيقات ظاهري ، ديد ژرفانگر بخوبي تشخيص مي دهند که نظريه هاي مذکور ناقص و نارسا هستند و به همين جهت، آثار کمی بر زندگي اجتماعي بشر و سازمانهاي اجتماعي بر جاي گذارده اند. البته اين نخستين بار نيست که نظريه هاي علمي موفق مورد انتقاد قرار مي گيرند وبه داشتن نقص و کاستي متهم  مي شوند. در نيم قن اخير لرد کينز دريافت توسعه و پيشرفت اقتصاد برخاسته از حرص، آز ، ميل به ربا خواري و مال اندوزي است و اينها همه مسائلي بودند که او نادرست و ناشايست مي شمرد. در عين حال ، او اذعان داشت که اين عوامل تنها عوامل هدايت کننده در تنگناهاي اقتصادي و نيز راهگشاي پيشرفت است، در چنين شرايطي ، انسان بايد به خود بقبولاند که انصاف ، نيکي و عدالت عين زشتي است ، و حرص و آز و بدي عين خوبي است، چرا که آن بدی براي ما مفيد است و اين خوبي براي ما فايده و ثمري ندارد.

امروزه در مقوله نظريه هاي سازماني نيز همان نظريه کينز جاري است و گروهي بر اين اعتقادند که بايد خرده جويي از نظريه هاي سازماني را موقوف کرد، زيرا اگر چه تئوريهاي مذکور ضعف ها دارند ، در حال حاضر موثر و ثمر بخش اند و به همين علت خوب اند و بايد ضعف ها و نقص هايشان را ناديده گرفت و عين درستي دانست. به عبارت ديگر، بايد وانمود کرد ضعف و نقصي که بازده عملي دارد ، ضعف و نقص نيست و دقت نظري که فايده عملي ندارد عين زشتي و نقص است.

اما سر انجام زماني فرا خواهد رسيد که طليعه آن در عصر حاضر مشاهده کنيم ؛ انسان ضرورت اقرار به کاستي نظريه هاي سازماني را احساس خواهد کرد و در پي يافتن راه چاره اي به تکاپو خواهد افتاد. بالاخره متوجه خواهيم شد که با کاربرد نظريه هاي متداول سازماني تمام نيرو و توان رواني و جسماني فرد در سازمان ، مصروف مواجهه با تنش هاي ناشي از اين خود فريبي شده است و اين فشار رواني آنچنان او را تحليل مي برد که از توفيق واقعي بازش مي دارد و از جامعه انساني و ارزشهاي آن دورش مي سازد. در اين حالت ، با شناختي که از نظريه هاي سازماني حاصل مي شود مقبوليت گذشته آنها از دست مي رود و استحکام و قدرت آنها کاستي مي پذيرد. و بدين ترتيب ، تدريجا سستي و خامي آنها موجب مي گردد که توان عملي و کاربردي آنها نيز از ميان رود يا بسيار کاهش يابد.

به طور خلاصه ، اتکاي نظريه هاي سازماني بر تعقل ابزاري که ويژگيهاي نظام توليد و بازار در کشورهاي پيشرفته صنعتي است، موجبات شکسته آنها را در بلند مدت فراهم خواهد ساخت و بر صاحبنظران اين رشته فرض است که تعقل جوهري يا ارزشي را اساس نظريه هاي سازماني قرار دهند و بکوشند تا بر اين پايه نظريه هاي مستحکمي را ارائه دهند.

البته اين دکلمه تا صفحه 408 ادامه دارد و خواننده را به خواندن آن دعوت مي کنیم گواينکه منظور تا همين سطور بيشتر نبود.

بحران مسکن ؛ ايران و آمريکا

     بحران اقتصادي جهاني چگونه دامن اقتصاد ايران را مي گيرد ؟ با عنايت به اينکه اساسا ما با هيچ بحراني هماهنگ  نيستيم و خودمان بحران مي سازيم و گاها بر روي بحران ها موج سواري مي کنيم و تورم و خيلي از خريد و فروشهاي ما تابع مسائل فرهنگي است.

مثلا جنگ در عراق و افغانستان تا اينجا براي ما يه منافعي داشت که در صورت حضور و تقويت حکام قبلي شايد فاجعه بار بود.اين روزها هم تمام مردم به جز معدود کالاهاي صوتي و تصويري احساس خاصي از ارزان بودن ندارند و البته تقاضا براي واردات هم زياد هست و احتمال بيشتر شدن آن هم هست.

” با نگاهي به ريشه اين بحران که در آمريکا شکل گرفت به نقاط مشترک و نقاط افتراقي بين وقايع و رخداد هائي که موجد اين وضعيت باشد ، با آنچه در سياست هاي اقتصادي ما رخ مي دهد ، مي رسيم. شروع اين بحران در آمريکا بود و از طريق تصميم ها و سازکارهايي که منجر به زياده روي در اعطاي تسهيلات بانکي  و پرداخت اضافه بر ظرفيت موسسات مالي و پولي شد. وام هاي پرداختي به اين ترتيب طي يک دوره به طور طبيعي به خريد مسکن بيشتر و رونق اقتصاد انجاميد. ابزار هاي تشويق پرداخت اضافه از جمله اوراق مالي به اتکاي مطالبات بانک ها به اين روند شتاب بخشيد، اما با تغيير شرايط و مواجهه با عدم بازپرداخت اقساط توسط وام گيرندگان ، اعتبارات معوق افزايش يافت و مشکلاتي جدي را ايجاد کرد.”(1)

“کاهش نرخ بهره که در واقع قيمت وام است باعث شد تا سرمايه گذاري در آمريکا افزايش يابد . يکي از مهم ترين اشکال سرمايه گذاري در اين کشور نيز خريد و ساخت و ساز مسکن است.(2) اين امر موجب افزايش شديد تقاضا براي مسکن شد و از آنجا که عرضه نمي تواند به سرعت واکنش نشان دهد، قيمت مسکن رشد مضاعفي يافت. اکثر قريب به اتفاق مردم آمريکا نيز هنگام خردي مسکن وام مي گيرند که ميزان  اين وام حتي به 95% ارزش مسکن مي رسد. از سوي ديگر اين ميزان طبق قانون نبايد بيش از 28% درآمد متقاضي باشد، اما برخي موسسات مالي در آمريکا که اساسا با هدف خانه دار شدن مردم با کمک دولت ايجاد شده اند، همچون “فاني مي” و ” فردي مک” با حمايت و پشتيباني نمايندگان دمکرات کنگره اين قانون را زير پا گذاشتند و و با باهانه دلسوزي براي مردم وام ها ي بزرگتري که تا 40% درآمد متقاضي را شامل مي شد، پرداخت کردند. آنها به اين قانون دلگرم بودند که در صورت عدم توانائي شخص در باز پرداخت وام مجاز به تملک  محل هستند و با توجه به روند فزاينده قيمت، زياني متوجه آنها نبود و اين خود به افزايش قيمت ها دامن زد. اين امر سبب شد که به تدريج درصد وام هاي اعطائي با ريسک باز پرداخت بالا نزد موسسات مالي افزايش يابد و در نهايت افزايش قيمت ها تا جائي ادامه پيدا کرد که هر روزه به تعداد کساني که قادر به باز پرداخت ديون خود نبودند و در نتيجه به تعداد خانه هاي براي حراج گذاشته شده اضافه شد. با ورود اين حجم از خانه هاي باز پس گرفته شده به بازار ، مسير قيمت ها تغيير يافت و هر روز تعداد بيشتري از وام گيرندگان باز پرداخت وام خود را غير اقتصادي ميافتند و اين شروع روند رو به سقوط موسسات مالي آمريکا بود.”(3)

آنچه در ايران اتفاق افتاد دعوا بر سر هيچ وپوچ بود. رشد قيمت و تورم انتظاري به بخش مسکن سرايت کرد. البته اين تب براي آن دسته اي بود که توان پرداخت داشتند و نه آنها که قبل از آن نظاره گر بودند و بعد از آن نيز حيران و انگشت به دهان با نا اميدي ميدان را رها کردند . هيچ معادله رياضي وجود نداشت  تا بتواند با يک محاسبه معقول اميدي در تقاضا ها ايجاد نمايد.

هجوم گسترده افردا د از طيف ها و صنوف غير مرتبط مسکن و حتي حضور فرد فرد جامعه در اين بخش نشانه توقع بازده بسيار از اين بخش بود که در روند سالانه آن حرکتي سنجيده بود اما در دو سال منتهي به 1387 روند صعودي آن بسيار فراتر از انتظار شد.

البته نزول قيمت ها در تهران آغاز شده و در صورت ادامه بحران در سطح جهان که پيش بيني يک بحران بين 2 تا  10 سال ذکر مي گردد  ، بايد انتظار داشت اين قيمت ها کاهش بيشتري داشته باشد.

گو اينکه اقتصاد ايران و ساختار منحصر به فرد آن که در گذر ساليان دراز تحريم و جنگ شکل خاص خود را يافته است زياد قابل پيش بيني نيست. اما قيمت مسکن تنها در يک صورت افزايش خواهد يافت آن هم افزايش قدرت خريد است که راه حل معقولي نيست  زيرا قيمت مسکن مجدد مانند يک غول به مرزي بالاتر از قيمت هاي جاري جابجا خواهد شد.

اما توليد مسکن با يک طرح ملي هم مي تواند موتور محرکي براي بخشهاي سيمان و فولاد باشد هم رشد قيمت مسکن را از متوقف کند.

اما يه نکته وبلاگي ديگه و اونم اين که اين بحران براي ايراني ها اين حسن رو داشت که بدونن قدرت دارند و حق با خريدار است. نميدونم اين فرهنگ چگونه تقويت ميشه ولي خيلي خوبه و خريدار رو به دام فروشنده هاي سري ناپذير نمي اندازه.

پی نوشت:

  • سالنامه دنياي اقتصاد – اسفند 1387 – ضميمه روزنامه دنياي اقتصاد – صص 14- 15 – 14 راهکار براي کاهش آثار منفي بحران- دکتر مهرزاد خليليان و دکتر جمشيد تقسيمي.
  • به طور متوسط قبل از رکود ، ارزش ملک در آمريکا حدود 14 درصد افزايش سالانه را طي 8 سال تجربه کرد. همان – بحران اقتصاد جهاني و تاثير آن بر ايران – ص 13 – محسن مهرعلي زاده.
  • همان-خليليان و تقسيمي ص 15

این روحیه ی تقسیم غنائم

روز پنجم شوال سال سوم هجرت، دامنه کوه احد شاهد یکی از سخت ترین غزوات حضرت رسول اکرم(ص) با کفار بود که به واسطه عدم تمکین از فرمان خدا، پیروزی مسلمانان بدل به شکست شد.  دلیل بازر این شکست باور به پیروزی قبل از تحقق آن، تقسیم بی موقع پیروزی و رها نمودن شروط کسب موفقیت بود.

از این منظر چه بسيار جنگ ها که از پس ناديده انگاشتن نقطه قابل اتکاء پيروزي به شکست منتهي شده‌اند و چه بسيار تمدن ها که در پي آزمندي وارثان، به ورطه نابودي کشيده شده اند. در اين زمينه مطالعه تاريخ ايران، از عصر هخامنشي تا دوره معاصر، آکنده از صفحاتي است که مؤيد عدم تشخیص درست گروهي از نياکان ما نسبت به زمان درست بهره برداري از غنائم و ميزان آن است.

صبور بودن و شتاب نداشتن در تقسيم ماحصل کوشش ها و پيروزي ها به مفهوم دوری از  انقطاع ظرفيت هاي کار و کوشش، از شروط و ارکان تداوم موفقيت است. اين اصل، حتي نزد کسبه خرده پا  نيز رعايت مي گردد. از طرفي هر عاقلي مي داند بايد در کارش صبور باشد و نتايج هر اقدام را پايان اقدامات و برنامه‌ها تلقي نکند. از اقتصاد کوچه و بازار تا تطور تاريخ تمدن ها، مصاديق قاعده پرهيز از تقسيم شتاب آلوده و آزمندانه غنائم ديده مي شود.

کسبه کوچه و بازار بر اين باورند که عايدي هر کاري بايد بين عوامل توليد(يا خدمت) اعم از صاحب کسب و وسائل او به نحوي تسهيم گردد تا جريان توليد قطع نگردد. همچنين هر مغازه داري از اينکه بايد کاروکسبش سودآور باشد تا حجره را باز نگاه دارد هم، ترديد نمي‌کند. در این بخش سود ملاکي است بر سلامت کار و امکان تداوم يک پيشه. زن و فرزند تحت عنوان عائله، مازاد بر درآمد يا همان تفاضل بين فروش و هزينه، امکان متوقع بودن ندارند.

از طرفی در بنگاه هاي توليدي و خدماتي، يکي از پرچالش ترين حوزه هاي مديريت منابع انساني، مدیریت پرداختی ها و تخصیص هاست؛ وجوهی که می بایست متناظر با کار و جهت افزایش توان تولید و رشد انجام گردد.  اما عموماً درخواست برخورداري از مزايا و امکانات و تا حدودي انتصابات، به خصوص اگر مناصب متضمن منافع اقتصادي و اجتماعي نيز باشند، پايان ناپذير است؛ ليکن گاه اين رفتار به ناديده انگاشتن حيات و ممات بنگاه مي انجامد. و اين سطور متوجه اين  گزاره است که تلاش براي تصاحب بيشتر امکانات مادي و رفاهي تخصیصی بنگاه، و گسترش بی رویه این درخواست، موجب توسعه سیستم پرداختی ها شده و ضمن آسیب زدن به فرهنگ کار و کوشش بنگاه، بقای آن را تهدید مي نمايد.

در هرمنصب و جايگاه؛ دولتي يا خصوصي( وبا هر موقعيت شغلي) نبايد براي تقسيم سود و یا برخورداری از مزایای شغلی بی تابی نمود؛ که تقسيم سود و دسترنج کار، قواعدي دارد.

الزامی است در هر سازمانی مفاهمه بر سر نحوه تخصیص مزایا و ارتقاء، ایجاد گردد؛ به نحوی که تمام واحدها ایمان داشته باشند روزي آنها در گرو تداوم جريان توليد و فعال بودن کسب و کاري است که در آن کار مي کنند و براي طرح درخواست بايد به جيب نگاه کنند نه به دل!

بايد صبور بود و براي برخوردار بودن تلاش کرد و همپاي توليد و کمتر از دخل خرج کرد تا حرکت رو به آينده هميشه با تغيير مطلوب و شکوفائي همراه باشد.

اين موضوع بعضاً آنچنان مفغول مي افتد که باور پذيري تعلق فرد به سازمان دشوار مي شود .

توسل به سرمايه صداقت از طرف مديران سازمان در انتصاب و پرداخت ها در کنار پرهيز از ريخت و پاش است که می تواند کارکنان را مجاب به قبول سیستم پرداخت ها نماید. البته به موازات اين اقدام سیستم پرداخت را نیز باید متناسب با کارکرد و تلاش تنظیم نمود.

توجه به مقوله سرمایه های اجتماعی و توسعه فرهنگ سازمانی و  فرهنگ شهروند سازمانی و اخلاق حرفه ای از جمله راهکارهای موثر در خصوص رفع و مدیریت موضوع مذکور تلقی می گردد.

کوه نوردان و سرمايه اجتماعي

محمود مزینانی

         “سرمايه اجتماعي(Social Capital) جزء مفاهيمي است که مشابه بسيار از تعاريف حوزه علوم انساني تعريف کاملاً مورد توافقي ندارد”(1) کلمه اجتماعي در عنوان سرمايه اجتماعي، دلالت مي کند که اين منابع، خود دارائيهايي شخصي محسوب نمي شوند، هيچ فردي به تنهائي مالک آن نيست. واژه سرمايه دلالت مي کند که سرمايه اجتماعي همانند سرمايه انساني با سرمايه اقتصادي ماهيتي زاينده و مولد دارد؛ يعني ما را قادر مي سازد ارزش ايجاد کنيم، کارها را انجام دهيم، به اهدافمان دست يابيم، مأموريتهايمان را در زندگي به اتمام رسانيم و به سهم خويش به دنيايي که در آن زندگي مي کنيم کمک کنيم.(2)

از طرفي ” سرمايه اجتماعي را در مقياس هاي مختلف طبقه بندي مي کنند، اما در رايج ترين نوع، سرمايه اجتماعي به سه سطح خرد، مياني و کلان طبقه بندي مي نمايند. که در سطح خرد، سرمايه اجتماعي شامل روابط فردي و ارزشهاي حاکم بر آنهاست؛ مانند روابط خويشاوندي، همسايگي، روابط محلي و علاقه به شهر خويش. در سطح مياني، سرمايه اجتماعي شامل باشگاه ها، انجمن ها، شرکت ها، احزاب و NGO ها است؛ مانند بسيج، اصناف و تشکل هاي دانشجوئي، کارمندي و هنري.(3) بعد کلان نيز در مقياس ملی نمايانگر می گردد.

تعريف سرمايه اجتماعي :

يکي از تعاريفي که مورد توافق قرار گرفته است بدين گونه مطرح شده است: سرمايه اجتماعي مجموعه ايست از روابط بين افراد و بين گروه ها که دستاورد هايي را به دنبال دارد که بدون اين روابط به دست آوردن آنها ناممکن است. (4)

ارزش اقتصادي و اجتماعي، فرهنگي و ورزشي سرمايه هاي اجتماعي:

بر اساس منابع بانک جهاني ثروت يک جامعه به سه دسته‌ي ثروت طبيعي، ثروت توليدي و ]ثروت[ غير ملموس تقسيم بندي شده است. (5) ثروت غير ملموس شامل مهارت و دانش نيروي کار و سرمايه اجتماعي به معني اعتماد بين مردم و توانائي همکاري آنها در جهت يک هدف مي شود.(6) امروزه سرمايه اجتماعي به عنوان مکمل ديگر دارائي ها عمل ميکند و تا حدود زيادي از اجراي برنامه هاي توسعه اي مي کاهد.(7) توسعه فرهنگ قانون مداري، تقويت ابعاد فرهنگ جامعه و ايجاد محيط ورزشي سالم مي تواند از کارکرد هاي سرمايه اجتماعي باشد.

حرکت شاداب و مردمي جشن عاطفه ها و موارد مشابه از مصاديق بارز سرمايه اجتماعي است.

رابطه کوه و سرمايه اجتماعي :

در فرهنگ جامعه ايران و با ظهور دوره مدرنيته و نگاه جديد به کوه به عنوان ورزشی که متناسب با طبع طبيعت دوست ايراني بود، رابطه کوه و انسان ايراني وارد يک فضاي تعامل و دوستي جديدي شد، که سرچشمه هاي آن صداقت، راستي و عرفان شرقي و در يک کلام فرهنگ اين مرز و بوم بود. در اين عرصه، کوه نورد، بدون هيچ چشمداشت کوه را پاسدار و پاسبان بود و خود را در لباس انسان و شهروند متعهد احساس نمود. از اين روست که در فرهنگ امروزي ايران، کوه نورد مظهر شخص طبيعت دوست و صبور بوده و سمبولي از آرمان هاي يک ملت است.

 از طرف ديگر “کوه جائي است که انسان شهر نشين مي تواند براي لحظاتي به دوران کودکي و مراحل قبل از شهر نشين شدنش برگردد و چيزهائي را تجربه کند که ديگر در زندگي روزمره شهري آنها را نمي بيند.”(8) و اين همه سنگ بناي جامعه‌ي دوست داشتني کوه نوردي شده است.

در مجموع، فرهنگ کوه و کوه نوردی در ايران امروز و مابين تمام اقوام ايرانی محترم تلقی مي شود .

در حوادث و بحران های طبيعی کوه نوردان و جامعه ي آنها جزء اولين گروه هاي مردمي جهت پيگيري و خدمت رساني در غالب تيمهاي امداد و نجات هستند؛ همينطور در پاسداشت طبيعت !

حس کمک، همدلی و همکاری در ميان کوه نوردان، از قوت خاصي برخوردار است. توسعه آن نيز به مدد شبکه بسيار گسترده اجتماعي آن شامل، گروه ها، انجمن ها، تيم ها، سايت و وبلاگ ها و محيط ها تجمع اين بخش از ورزشکاران و شهروندان، لاينقطع ادامه داشته و موجد فضاي مثبتي در جامعه مي گردد.

جامعه کوه نوردی به جهت محترم شمردن جامعه و سعي در رعايت آداب شهروندي، واجد خصوصياتی است که موجب غناي بيشتر فرهنگ جامعه می گردد.

سخن پايانی:

از آنجائيکه ” صداقت اعتماد پديد مي آورد و اعتماد سبب انسجام و همبستگي اجتماعي مي شود”، و”صداقت همه جا لازم است و سرمايه اجتماعي پديد مي آورد”(9)، آلوده نشدن گروه ها و اشخاص به فضاي سياست زده (در مفهوم ماکياوليستي آن)  بسيار ضروري است.

در اين مقال عرض؛ تنها ايده اين بود که :

اين خط جاده ها که به صحرا نوشته اند

ياران رفته با قلم پا نوشته اند

سعی و کوشش پيش کسوتان و جوانان مرد و زن ؛ به همراه صبوری آنها در ماندن بر مدار خوبی ها و حفظ تلاشها، به ايجاد و توليد فرهنگي منجر گرديده که مي توان آن را “سرمايه اي اجتماعي” ناميد.

لاجرم؛ گروه‌ها و کوه‌نوردان ناگزير از تعامل با محيط خود اعم از اشخاص(حقيقي و حقوقي) با هر کارکرد و وظيفه اي هستند، و از آنجا که مرزهاي ورزشي به روي محيط هاي ديگر بسته نيست؛ آنچه که پرهيز از آن استنباط مي شود، عدول از اخلاقي است که جزء علل سرمايه شدن جامعه کوه نوردي است.

پي نوشتها:

  1. http://www.socialcapitalresearch.com/definition.htm
  2. واين بيکر، مديريت و سرمايه اجتماعي، ترجمه سيد مهدي الواني و محمدرضا ربيعي، سازمان مديريت صنعتي ،1382، صص 15-16
  3. روزنامه دنياي اقتصاد؛ آرشيو برخط، روزنامه مورخ 12/7/1391 ، مقاله “آيا سرمايه اجتماعی بيشتر، بهتر نيست؟” نوشته : سيدپرويز جليلی کامجو و ميرهادی حسينی.
  4. ماهنامه تدبير، سال بيستم، شماره 202، مقاله ” نقش سرمايه اجتماعي در بهره وري نيروي کار” ، نوشته غلامرضا نظري.
  5. روزنامه دنياي اقتصاد؛ ص 28 سال دهم شماره 2590 مورخ 10/12/1390 مقاله بررسي تأثير متقابل سرمايه اجتماعي و پديده جرم نوشته : فرهاد پهلوان زاده .
  6. قبلي.
  7. قبلي.
  8. همشهري آنلاين : مقاله دکتر نعمت الله فاضلي، استاد جامعه شناسي دانشگاه علامه طباطبئي، کد خبري:

http://www.hamshahrionline.ir/print/42945

  1. روزنامه همشهري، صص 10و11 شماره 5627 مورخ 30/11/1390 – “اخلاق در سياست در گفتگوي با دکتر داود فيرحي”.

بعد از المپیک

بعد از المپیک:

المپیک ۲۰۱۶ تمام شد و ایرانی ها با وجود نقدهای سبک و سنگین و رد و تأیید از عملکرد تیم ها راضی نیستند؛ شاید این موضوع به توقع روزافزون و بی منطق ما برگردد که باور نداریم هر چه بکاریم همان بدرویم… ادامه مطلب …

هنر شفاف اندیشیدن

هنر شفاف اندیشیدن کتابی است از وولف دوبلی که توسط عادل فردوسی پورو دو تن از همکارانش ترجمه شده است؛ بی تردید نام فردوسی پور برای خوش فروش شدن آن کافی است؛ شاید گفتمان و بیان فردوسی پور طی سال ها به سبکی رسیده است که می توان گفت خاص خود اوست. جملاتی کوتاه و مختوم به فعل که نتیجه گیری های پیاپی در خود دارد از مشخصات بیان فردوسی پور است که در برنامه های فوتبالی مورد استفاده قرار می گیرد. از مرز فردوسی پور که بگذریم با کتابی مواجه خواهیم شد که به علت انتخاب و ترجمه ی آن توسط فردوسی پور واقف می شویم.

این کتاب را باید با تأنی و بحث بحث خواند و اجازه داد موضوع در ذهن بنشیند و درک شود. شاید همه ی تجارب کتاب را نپسندید اما این کتاب پرده از بخشی از خطاها و سوگیری های انسانی بر میدارد که جزء لاینفک زندگی است و روبرویی هوشمندانه با آن می تواند جزء مهارت های فاخر تلقی گردد.

سیزده نکته براي موفقیت در راه اندازي کافی شاپ

به نام خداوندجان و خرد            کزین برتر اندیشه بر نگذرد

سیزده نکته براي موفقیت در راه اندازي کافی شاپ

ترجمه از نشانی ذیل (با کمی تغییر و حذف زوائد):

http://articles.bplans.com/13tipsopensuccessfulcoffeeshop/

 

آیا شما از آندسته آدمهایی هستید که عاشق یک فنجان بامدادي قهوه هستید؟ خیلی ها علاقه دارند این عشق به قهوه را با استعداد خود براي راه اندازي یک کافی شاپ ترکیب کنند. در آمریکا بیش از پنجاه هزار کافی شاپ وجود که تعداد پنج هزار کافی شاپ تنها در طول دو سال افتتاح شده است. البته دقیقاً تعداد 52684 که تعداد پنج هزار تای آن در طول دو سال اخیر برای 183 میلیون قهوه نوش افتتاح شده است.

اگر شما در فکر راه اندازي یک کافی شاپ هستید در اینجا سیزده محوري که باید به ترتیب در نظر داشته باشید تشریح می شود ؛ این مطالب با کمک کسانی که صاحب نام در این عرصه هستند تدوین شده است.

برنامه ریز:

  1. طرح تجاري خود را تدوین کنید .

یکی از جدي ترین قدم ها به سمت گشایش یک کافی شاپ ایجاد طرح کسب و کار است. این سند مشخص می کند که کسب و کار شما چیست؟ چگونه سودآور خواهد شد؟ مشتریان اصلی شمار را مشخص می کند، رقبا را معرفی می کند، نقشه رشد را ترسیم می کند، و توسعه دهنده راهبرد لازم براي رسیدن به اهداف است .

  1. صرف زمان براي پیدا کردن مکان مناسب

براي موفقیت، شما نیازمند موقعیت خوبی براي کافی شاپ خودتان هستید. شما به جایی نیاز دارید که مرکزیت داشته باشد، مکانی که آدم ها(فارغ از الزامات کاري) دور هم جمع می شوند و مکانی که موجب معرفی تم و چشم انداز شما گردد. یافتن مکان رویاي شما یک شبه میسر نیست، شما باید طی یک جستجوي اکتشافی شهر به شهر و حتی پیاده رو ها را هم بررسی کنید. بعد از جستجوي فراوان در گوشه و کنار رستوران ها و مکان ها ممکن است که ناگهان نقطه اي را پیدا می کنید که بهترین مکان براي کافی شاپ باشد.(صرفاً به دنبال بهترین خیابان و تجاري ترین مکان نباشید)

3.طراحی پلن کافی شاپ

پلن کافی شاپ هم بسیاري مهم است. خط قرار گرفتن مشتریان، مسیر خدمت دهی کارکنان که به سرعت بتوانند درخواست ها را دریافت و ارائه نمایند و مکان نشستن که راحت باشد آن چیزي است که باید در پلان و نقشه کافه در نظر گرفته شود.

هر برنامه و سنارویوي که دارید با قدم زدن و اجراي آن فضاي عملیاتی خود را بررسی کنید، در هر نقطه یادداشت گذاري کنید و پیش بینی هاي لازم را انجام دهید؛ این موضوع با لحاظ منو ممکن است.

  1. استخدام حسابدار

یکی از توصیه هایی که براي افرادي که می خواهند کافی شاپ خودشان را دایر کنند این است که اطلاعاتی در خصوص حسابداري داشته باشند.

 

 

سرمایه گذاري

5.کمک از اطرافیان براي سرمایه گذار ي

یافتن سرمایه براي یک کافه شاپ تازه باز شده دشوار است، برخی فعلان این بخش توصیه می کنند که کار را با پیدا کردن سرمایه گذاري از داخل بستگان شروع کنیم. کسب و کار را براي آن ها تشریح کنید و تقاضا کنید تا در آن سرمایه گذاري کنند. اگر هم کسی علاقه مند نبود و یا سرمایه جمع آوري شده کافی نبود سراغ وام بروید.

6.پول خود را براي فائق آمدن بر هزینه ها حفظ کنید

با توجه به هزینه هاي یک کسب و کار نوپا، در نظر داشته باشید که ممکن است براي شش ماه سودآوري نداشته باشید؛ مطمئن هم شوید براي دوره پیش رو منابع لازم را در اختیار دارید .

  1. خرید از هر جا و هر چیزي

بیشترین وقت شما مصروف برنامه ریزي و مراحل کارتان می شود. در تمام این مدت که در حال تأمین مالی و

بررسی هاي خودتان هستید فهرست نیازهاي خودتان را به همراه داشته باشید و قیمت ها را مقایسه کنید. سعی کنید براي کالایی که در کافه می خواهید استفاده کنید چند قیمت داشته باشید تا به قیمت مناسب خودتان برسید. از اینترنت هم می توان براي پیدا کردن قیمت و کالاي مناسب از صندلی گرفته تا دستگاه ها استفاده کر د.

بازاریابی

  1. شبکه شما در محیط قرار دارد

داشتن یک جاي عالی و کافه متمایز فقط به معنی بودن است. شما نیازمند شبکه اي براي نگهداري ارتباط با محیط فعالیتتان هستید تا مشتریان بیشتري را جذب کنید.

  1. بازاریابی را قبل ازافتتاح کافی شاپ آغاز کنی د

اگر بازاریابی را همزمان با باز کردن کافی شاپ آغاز کنید عقب خواهید ماند. روز افتتاح انتظار دارید آدم ها وارد کافی شاپ شما شوند براي این منظور باید چندین ماه قبل از آن عملیات بازاریابی خود را شروع کنید.

این قبیل اقدامات می توانند شامل موارد ذیل باشد :

– توزیع کافه مجانی به همراه یک آگاهی در بردارنده زمان افتتاح

– برنامه ریزي و استفاده از شبکه هاي اجتماعی

– دادن نمونه محصول با برند کافی شاپ در مراسم هاي قبل از گشایش کافی شاپ

– فراخوان رسانه ها و توضیح در مورد برنامه هاي شما در زمان افتتاح

  1. صرفاً متمرکز بر روي فضاي درونی نباشید

اگر چه تأکید بسیاري در خصوص فضاي درونی است اما نباید از فضاي بیرونی هم غافل ماند. چشم انداز ، نشان، نماي بیرونی و … اولین چیزي است که مشتریان از کافی شاپ شما می بینند. مشتري بر مبناي همین اولین نگاه تصمیم می گیرد که وارد کافی شاپ شود یا نه. بعلاوه با ایجاد نماي بیرونی موثر می توانید ایجاد آوازه براي کافه کنید. چگونه این قبیل تنظیمات بصري به فروش منجر می گردد؟ هر چیز کوچکی که شما براي جلب توجه مشتري به کافی شاپتان در نظر می گیرید می تواند به عنوان ابزار بازاریابی باشد .

 

 

  1. نگرش مثبت داشته باشید

همانند هر کسب و کاري، شما نیز با چالش هایی روبرو هستید. معذالک در مواجه با این قبیل موارد نگاه مثبتی داشته باشید. اگر این دیدگاه را داشته باشید اصل منابع و دارائی خودتان را هم اگر در اول کار از دست بدهید می توانید خودتان را با اراده و محکم نگاه دارید و جبران کنید .

  1. به آهستگی استخدام کنید

در ابتداي کار نیازمند این هستید که خود را تثبیت کنید، منتظر مشتري بمانید و بیشتر سفارش بگیرید اما

استخدام نکنید تا تعداد مشتریان شما زیادتر شود. برخی سفارش می کنند از بستگان و همسایگان خودتان و مخصوصاً از آن هایی که می توانند داوطلبانه یاریتان کنند، در هفته هاي اول البته، کمک بگیرید.

استخدام افراد صادق و توانمند ممکن نیست و کار آن ها را نخواهید دید مگر زمانی که کارشان شروع شود و از نزدیک شاهد رفتارشان باشید.

  1. مدیر باشید…!

خوب است براي کارکنانتان استاندارد بالائی تعریف کنید. شما وقتی که قرار است کافی شاپ را اداره کنید و بر کار آن نظارت داشته باشید بنابراین شما یک مدیر هستید .

 

راه اندازي یک کافی شاپ دشوار است اما براي عده اي این یک رویاست !__

 

اطلاعات کافی شاپ های افتتاح شده و قهوه نوش ها از لینک های دیل می باشد:

(http://www.statista.com/statistics/196590/total-number-of-snack-and-coffeeshops- in-the-us-since-2002/)

  (http://www.sbdcnet.org/small-business-researchreports/ coffee-shop-2012)